#پست_چهل_و_دوم
من داشتم پدر می شدم. حالا که یه روز از فهمیدن این خبر گذشته بود، کم کم همه چیز داشت جدیتر و حتی وحشتناکتر می شد!
برچسب: پست چهل و چهارم رمان صورتکها,پست چهل و هشتم,پست چهل و ششم,پست چهل و نهم,رمان صورتکها پست چهل و دوم,پست پنجاه و یکم,صورتکها پست چهل و هشتم,
نویسنده: آرمان قنبری