خرید بک لینک

#پست_هفتاد_و_هشتم

همون جا ساندویچا رو خوردیم. بعد سیا ماشینو راه انداخت. همه ی چیزایی که دور و برمون می دیدم، برام غریبه بود. مخصوصاً این حجم سنگین از برف!
چه تو زادگاهم و چه تو شهری که زندگی می کردم، برف چیزی نبود که هر سال و زیاد به زیاد بباره ولی وضع اینجا انگار فرق داشت.

برچسب: نویسنده: آرمان قنبری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 10:12

صفحه بندی